ان ال پی چیست؟

ان ال پی  چیست؟

ان ال پی  مخفف عبارت برنامه ربزی عصبی کلامی و یک تکنولوژی رفتاری

است که شامل یکسری تکنیکها، روشها و اصول راهنما در مورد زندگی واقعی است.

ان ال پی

فقطیک قضیه علمی و نا کارآمد نیست.

به معنای عصب یا سیستم عصبی (ذهن) است که تجربه ما بوسیله حواس پنج

گانه از طریق آن ایجاد می میگردد.

L  به معنای زبانی یا سیستمهای زبانی

یا سیستمهای ارتباطی غیر کلامی دیگر است

که علائم عصبی از طریق آنها به کد تبدیل شده و سپس سازماندهی گردیده

و مفهوم را ارائه می دهند.

یعنی از طریق این سیستم، فرآیندهای عصبی ذهن به شکل کد گذاری شده منظم و دارای معنی میشوند

و سپس از طریق زبان، سیستمهای ارتباطی و سیستمهای سمبولیک

(مثل گرامر، ریاضیات، موسیقی و علامتها) به منصه ظهور می رسند.

P مخفف Programming  به معنای برنامه ریزی است؛

یعنی ایجاد توانایی استفاده کردن از برنامه هایی

که در سیستم عصبی خود میریزیم تا به نتایج مطلوب و خاص برسیم

(ارتباط با خود)

در دست گرفتن کنترل ذهن است.

بعبارت استفاده از زبان ذهن است برای نیل به نتایج مطلوب و دلخواه.

به جستجوی کارکردهای داخلی ذهن انسان می پردازد؛

به اینکه چگونه فکر می کنیم ، چگونه تمایلات و اهداف خود را محقق می سازیم و چگونه به خود انگیزه می دهیم،

چگونه ارتباط برقرار می کنیم و به تجربیات خود معنی می بخشیم.

  الگوها و مهارتهای لازم برای ایجاد تغییرات مثبت،

انتخابهای جدید، بهتر بودن با دیگران، کنار گذاشتن رفتارها

و الگوهای مخرب کهنه و شفاف تر ساختن

آنچه را که میخواهیم و نحوه رسیدن به آن را فراهم میسازد.

  مطالعه نحوه سازماندهی افکار

،احساسات ، زبان و رفتار افراد برای نیل به نتایج مطلوب است.

بدلیل ارائه تکنیکهای پیشنهادی برای ایجاد تغییرات ماندگار و موثر معروف شده است.

برای مثال  دارای تکنیکی  بنام “درمان سریع”می¬باشد که توسط ریچارد بندلر ارائه شده است. با بکار بردن این تکنیک،

میتواند ترس را در مدت زمان کوتاهی درمان کند(اغلب در ۱۰ الی ۱۵ دقیقه).

از این روش می¬توان برای درمان ترس از آب، زنبور،

ارتفاع، سخنرانی در جمع، هواپیما و غیره استفاده نمود.

درمان سریع ترس فقط یک نمونه از تکنیکهای متعدد تغییر است.
جان گریندر و ریچارد بندلر که بوجود آورندگان  بودند

تمایل زیادی داشتند تا ساختار الگوهای رفتاری افراد موفق را پیدا کرده

و شبیه سازی کنند و آنها را به دیگران یاد دهند تا مطابق آن عمل کنند
در باره  فهم  چگونگی  ساختار سیستم عصبی انسان است

که اطلاعات دریافتی از طریق حواس پنجگانه را به توصیفات ذهنی (زبانی) و سپس رفتار ناخودآگاه (برنامه ریزی) تبدیل می کند.
جهت درک فرآیندهای فکری ناخود آگاه که منجر به رفتار می شوند؛

مدلی را در اختیار می گذارد. این کار دو مزیت دارد:

اولاً کاری راکه دیگران بخوبی می¬توانند انجام دهند را ،  مدل سازی می کنید.

ثانیاً می توانید الگوهای محدود کننده در خود و دیگران را تشخیص داده

و برای جابجایی آنها ازمدل سازی در مرکز اغلب فعالیتهای  است، بنابراین الگوها و تکنیکهایی که وجود دارند ،

طرحهای رفتاری بر مبنای توفیقات فردی و کامیابی است.

الگوهای  از روی افراد نابغه ای که نتایج شگفت انگیزی در حوزه روانشناسی ، روانپزشکی وروان درمانی بدست آورده اند،

مدل سازی شده است. گریندر و بندلر در این زمینه آگاهی بسیار کمی داشتند،

اما بزودی دریافتند که آنها هم میتوانند مانند  افرادی که در مدت زمان کوتاهی از آنها مدل سازی کرده بودند،

به نتایج شگفت انگیزی دست یابند.آنها شروع بکار کردند

و افراد دیگر نیز دریافتند که با استفاده از  الگو برداری می توانند

به نتایج شگفت انگیزی دست یابند.

امروزه از این الگوبرداری  به  تعبیر می شود .
به شما اجازه می دهد تا مطابق میلتان رفتارها را حذف یا با آنها سازگار شوید.

این توانایی را به شما می دهد تا بهترین حالت فیزیکی ،

احساسی و روحی را انتخاب کنید.

بر خلاف حوزه های دیگر روانشناسی فکر که بر روی نحوه بوجود آمدن مشکل تمرکز می کنند،

کار خود را از مطالعه افرادی که در کاری خاص سرآمد هستند،

شروع می کند و نحوه انجام آن کار را توسط آن فرد مشخص کرده

و سپس آن را در اختیار دیگران قرار می¬دهد تا آنها نیز بتوانند

با انجام دادن همان کارها به نتایج مشابه دست یابند.

هدف  ماورای درمانگری و حرکت به سمت “تغییر خلاقانه” است

و با این کار به شما این قدرت را می دهد تا در هر حوزه ای از زندگی خود به موفقیت نایل شوید.

بهبود زندگی

با یاد می گیرید که چگونه از هر تجربه زندگی استفاده کنید

و سپس توانایی خود را برای بهبود زندگی افزایش دهید.

یک تکنولوژی بسیار واقع بینانه بر مبنای توانایی فرد جهت خلق

نتایج مطلوب است و با استفاده از آن می توان آینده درخشانی

را برای خود رقم زد.

صرفاً بدین دلیل که نتیجه بخش بوده  است.

چنانچه می خواهید انتخابهای بیشتری در مورد رفتار و احساساتتان داشته باشید،

یا نحوه تعامل با دیگران و ارتباطات خود را بهبود بخشید

و یا از طریق فکر بهتر به نتایج مطلوبتری برسید ،

می تواند چهارچوب گام به گامی را برای نیل به همه این اهداف فراهم سازد.

البته این مقطعی نیست بلکه انتقالی مداوم است

که همواره در طول مدت زندگی با شما همراه خواهد بود.

افرادی بیشماری که رازهای را فرا گرفته اند ،

در زندگی خود به¬شکل قابل توجهی موفق بوده اند.

مخفف برنامه ریزی عصبی کلامی است و این همان تکنولوژی است

که اپرا وینفری ، آنتونی رابینز ،

بیل گیتس و صدها هزار نفر دیگر از آن استفاده کرده اند

تا به نتایج ماندگار که

اغلب ما فقط می توانیم رویایی از آنها در سر داشته باشیم، نائل شوند

تاریخچه

 ابتدا در دهه ۷۰ توسط ریچارد بندلر و جان گریندر بوجود آمد.

ریچارد یک دانشجوی رشته ریاضی و گشتالت درمانی و جان استاد زبانشناسی دانشگاه کالیفرنیا سانتا کروز بود.

در حقیقت دکتر گریندر قبلاً چندین کتاب در زمینه زبانشناسی تحت عنوان تحول دستور زبان چاپ کرده بود.

بندلر دریافت که موهبتی طبیعی در مورد مدلسازی و الگو برداری دارد.

او فهمید که می تواند در گشتالت درمانی که یک شکل از روان درمانی است

از حداقل موارد موجود، الگوها را شناسایی کند و آنها را باز سازی نماید.

او چندین کتاب از فریتز پرل در زمینه گشتالت تراپی ویراستاری کرد.

بندلر با آشنا شدن با آثار پرل، شروع به مطالعه تکنیهای او کرد.

هنگامی که دریافت می تواند فرایندهای درمانی پرل را مدل سازی نماید،

 

بر روی بیشتر مشتریان خود این تکنیکها را آزمایش کرد.

پس از مشاهده نتایج سریع و اثر بخش آن مدلسازی، ریچارد دریافت

که می تواند دیگران را نیز مدلسازی نماید.

با تشویق گریندر، بندلر این امکان را یافت تا  “ویرجینیا استیر”را نیزکه مشاور خانواده درمانی بود، مدل سازی کند.
ریچارد بلا فاصله “هفت الگوی” مورد استفاده ویرجینیا را شناسایی کرد.

هنگامی که او و جان شروع به استفاده از آن الگوها نمودند،

پی بردند که می توانند فعالیتهای ویرجینیا را مدل سازی کنند

و به همان نتایجی برسند که او می رسد.

ریچارد بعنوان یک برنامه نویس کامپیوتر می دانست

که برای برنامه ریزی کردن “ساده ترین ذهن” دردنیا (یک کامپیوتر با سوئیچهای

خاموش- روشن) باید الگوهای رفتاری را  به بخشهای کوچکتری تقسیم کرده

و به سیستم سیگنالهای واضح و روشن ارائه نمود.

جان دانش گسترده خود را در زمینه تحول دستور زبان به این موضوع خام اضافه کرد.

از طریق تحول دستور زبان، می توان مفاهیم جملات سطحی و عمیق

را که معنی و مفهوم را در مغز انسان تبدیل میکنند ، دریافت نمود.

از اینجا آنها شروع به جمع آوری مطلب راجع به مدلشان نمودند که انسان چگونه برنامه ریزی می شود و سپس صحبت می کند.
پس از آن گریگوری بتسون – مردم شناس معروف –  بندلر وگریندر

را به میلتون اریکسون – متخصص هیپنوتیزم – معرفی کرد.

اریکسون مدل ارتباطی را بوجود آورده بود که امروزه آن را بعنوان “خواب هیپنوتیزم اریکسون”می شناسیم.

از سال ۱۹۵۸ جامعه پزشکی آمریکا خواب هیپنوتیزم را بعنوان یک ابزار آرامش بخش در طی عمل جراحی، به¬رسمیت می شناسند.

هنگامی که بندلر و گریندر، اریکسون را مدل سازی کردند؛

پی بردند که آنها هم می¬توانند به همان نتایج مشابه دست یابند.

امروزه بسیاری از تکنیکهای حاصل مدل سازی فعالیتهای اریکسون است.

بندلر و گریندر با استفاده از این تجربیات و تحقیقات،

اولین مدل خود را ابداع کردند. اولین مدل، مدل ارتباطی بود

که فهم تئوریک از نحوه ” برنامه ریزی شدن ”

ما توسط زبان را ارائه می داد(برمبنای حسی – بر مبنای زبانی).

بر همین اساس ما پاسخهای روانی،

پاسخها و رفتارهای متداول را ایجاد می کنیم.

این مدل روش استفاده از ویژگیهای فردی برای ایجاد تغییر و

بهبود روانی را مشخص می سازد.

بدین ترتیب توسعه یافت.

این مدل توسط مطالب مرتبط با رشته های دیگر توسعه یافت مثل:

سابرنتیک یا فرمانشناسی(ارتباط درونی سیستمهای پیشرفته شامل سیستمهای زنده و سیستمهای مکانیکی)،

فلسفه ، مطالعه بر روی “ضمیر ناخود آگاه” ،

و نورولوژی. امروزه  زمینه کاری بسیاری از موسسات سرتاسر دنیاست

و کتابهای متعددی در مورد استفاده ازدر پزشکی، سلامت،

درمان و سلامت روانی، کسب و کار ، آموزش،

حقوق و غیره تألیف شده است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *